به نام خالق هستی بخش یکشنبه نوزدهم آذر 1391 10:0
بسم الله النور


به اطلاع می رساند که با توجه به رفع فیلترینگ وبلاگ قدیمی بنده و جهت ادای دین به حق و حقیقت ، در وبلاگ اصلی خود ادامه به کار مجازی خود خواهم داد ، البته مطالب آن وبلاگ در این وبلاگ نیز سعی می شود که کپی شود ( فقط سعی میشه ! در حد توان ! نه بیشتر )

علاقمندان می توانند به وبلاگ زیر مراجعه نمایند :


کوماندانته


یا حق

نوشته شده توسط تواب  | لینک ثابت |

و من خدا نامم را نهاد ادیب ! یکشنبه نوزدهم آذر 1391 9:56
سلام

رک بگم ؟ فکر نمیکردم اینقد زود کارم به معرفی خودم بکشه ... یعنی تمایل داشتم مدتی دیگر هم با همین نام تواب فعالیت کنم ... ولی خوب عهد بسته بودم اگر کارها ردیف شد و درست ، خودمو معرفی کنم

البته شاید برای بسیاری از خوانندگان فعلی نام و رسم و نشان من آشنا نباشه ولی برای بسیاری از افراد سایت دانشجو و میلیتاری و سنترال کلوب و آیرواسپیس و ... شناخته شده هستیم ... 

.

.

.

.

.


خوب ، چرا گفتم ؟ اصلا من کیم ؟ 

من یکی بودم از اونایی که وقتی وارد اینترنت ایران شد ، داعیه دار دفاع از نظام جمهوری اسلامی ایران بود ، خیلی هم داغ ! پرشور و البته کمی هم با دانش !

مدتی گذشت و عمر ما در اینترنت صرف بحث و مناظره و مباحثه هر روزه شد ... البته راضیم ... از هر نظر !

ولیکن طی این مدت ، انحرافاتی هم در ما شکل گرفت ... که حاصل ش شد اشتباه استراتژیک من در شناخت حق و باطل ... 

به واقع اگر کتاب پروتکل های صهیون رو مطالعه کنید دقیقا مصداق یک پاراگراف از این کتابم : کسی که به ظاهر در جبهه مقابل ما می جنگد و خود می پندارد علیه ماست اما نمی داند که به سود ما و برای منافع ما می جنگد!


به هرحال تا سال 90 این حماقت ما ادامه داشت ولیکن خدای منان به لطف دو واقعه تاثیرگزار ما رو باز همون کسی نمود که باید باشیم ... الحمدلله رب العالمین

در این میان من در وبلاگ اصلی خودم مینوشتم ... اونم با نام کوماندانته بود ... ولی خوب مسایل بسیاری پیشامد کرد و دست در دست همدیگر داد که باعث بسته شدن سایبری ! این وبلاگ شد ... البته این قبل از جهالت برگشتن ما بود ... قبل توبه کردن از حماقت هایی که فکر میکردیم در دفاع از کشور هست و ... ولی نبود ...


مدتی در فکر باز کردن یا نکردن دوباره وبلاگ بودم که به هرحال با وقایعی بهترین تصمیم رو دیدم باید از عقایدم که زمانی به خاطر همین عدم اطلاع رسانی ها ، همین عدم شجاعت های راه رفته ها ، همین عدم شجاعت بیان من اشتباه کردم ، توسط دیگران ، خودمو به نزدیکیای قهر خدا و انبیا و ائمه برده بود دفاع کنم ...

هرچند بسیار سخت هست وقتی زنده هستی برخی مسایل رو مطرح کنی ... چرا که قسمتی اصولا قابل وصف نیست و قسمتی در حال کنون ما جز تمسخر سودی نداره ...

البته شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی بی تاثیر نبود وقتیکه خوندم نوشته بود :


تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم،خیر من از یک راه« طی شده » با شما حرف می زنم.من هم سال های سال در یکی از دانشکده های هنری درس خوانده ام،به شب های شعر و گالری های نقاشی رفته ام ،موسیقی کلاسیک گوش داده ام، و ساعت ها از وقتم را به مباحث بیهوده در باره چیز هایی که نمی دانستم گذرانده ام.

من هم سال ها به جلوه فروشی و تظاهر به دانایی زیسته ام، ریش پرفسوری و سبیل نیچه ای گذاشته ام و کتاب «انسان تک ساحتی »هربرت مارکوز -را بی آن که خوانده باشم اش، طوری دستم گرفتم که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند ((عجب فلانی چه کتاب هایی می خواند معلوم است خیلی می فهمد)) اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شده ام رو در بایسیر را نخست با خودم و سپس بادیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که «تظاهر دانایی» هرگز جایگزین ((دانایی)) نمی شود، و حتی از این بالاتر دانایی با «تحصیل فلسفه »حاصل نمی آید: باید در جست وجوی حقیقت بود و این متاعی است که هر کس به راستی طالبش باشد آن را خواهد یافت،و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می زنم .دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنر های زیبای دانشگاه تهران هستم.

اما کاری را که اکنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست.حقیر هر چه آموخته ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین کامل می گویم تخصص حقیقی در سایه تعهد اسلامی به دست می آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی ساختم اگر چه با سینما آشنایی داشتم.

اشتغال اساسی این حقیر قبل از انقلاب ادبیات بوده است. اگر چه چیزی -اعم از کتاب یا مقاله به چاپ نرسانده ام.با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته های خویش را اعم از تراوشات فلسفی،داستان های کوتاه ،اشعار و....در چند گونی ریخته و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم.


شهید آوینی !


پس من چرا نباید از بسیاری وقایعی که سرم رو به سنگ زد ، از بسیاری وقایعی که باعث افسرده شدنم شده بود بگم و راه رو مشخص کنم ؟ نه اینکه خیلی راه رفته باشیم و باسواد ... نه والا نه بخدا ... اما بزار بقیه بدونند از چه روش هایی میشه به جهالت رسید و از چه روشی به روشنایی ...


شاید خنده دار به نظر بیاد ولی جدا الان برای خودم یک دنیا درس هست که کسیکه خودش هر روز کتاب جنگ روانی میخونه به راحتی در دامی می افته که روزی میخندید به این دام افتادن و میگفت نمی افتم ... ولی افتاد !

اما خدایی که اون بالاست به من رحمی کرد رحمانی ... یعنی مهر بر دلم نزد که غافل بمونم ... بلکه مهری بر دلم زد که شجاع باشم و بگم اشتباه کردم ... پس توبه میکنم ... خدایا ممنون


بزودی برخی مسایل دیگر رو هم توضیح میدم ولی کل این حرفا رو زدم تا بگم :


وبلاگ اصلی م رو بازگشایی کردم با دستور سازمان مصادیق مجرمانه و ... ، الان کاملا قانونی ش کردم از چند جهت ! ثبت در سامانه سازماندهی وب سایت ها و .... خلاصه ردیف ش کردیم اساسی

از این به بعد در اون وبلاگ پست میدم ، مثل سابق ، البته اینبار بسیار کوشاتر در دفاع از عقایدی که زمانی به راحتی از دست دادم شون ولی اینبار با کمک خدا ، انبیا و اولیا خدا سعی میکنم تا میتونم نزارم از دستم بره و از دست کسی بره ...


این راه ، برای من قطعا سخت خواهد بود چرا که همین الانشم حتی در خانواده مان بحث بر سر این است که من چه شدم زیر و رو شدم ؟


آدرس وبلاگ اصلی من : 


http://rommel.blogfa.com/


هرچند خداییش خیلی حال میکنم با آدرس این وبلاگ loveallah اما بهتره در عمل ثابت کنم پیرو خدا هستم اونم با نشون دادن خودم به دیگرانی که سالها منو میشناختند !


یا حق

نوشته شده توسط تواب  | لینک ثابت |

مفید باش حداقل مثل برگ چغندر ! چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 15:37
سلام

تا الان لابد شنیدین بخوان کسی رو به تنبلی و بی غیرتی و ... این مسایل متهم کنند میگن مثل برگ چغندر هست !

یه جورایی برگ چغندر از بی خاصیتی ش حکایت میکنه ! 

خوب داستان من داستان توابی هست که یک هفته هست در زمین های کشاورزی پدر و عموش درحال چغندر کندن و بار زدن بود !

بگین خو به ما چه ؟

ها الان وگم وراتون ! ( میگم براتون !)

به دلایل مختلفی کارخانه تاریخ معینی برای تحویل چغندر روستاییان میزاره و معمولا روستا و کلا ایل ما موعدش طوری هست که دست نجنبونی باران و برف هست که داغون زمین و ایضا خودت میکنه !

اینبار هم باز قرعه به نام من دیوانه زدند !

باران باریده بود زمین و خلاصه تراکتور خوب چغندرها رو درنیاورده بود و از سوی دیگر خطر ریزش باران دیگری بر سرش بود که عملا باعث میشد محصول در زمین بمونه پس طی اقدامی اورژانسی اینجانب به کمک پدر و عموم رفتم و دلیل اصلی غیبتم طی این یک هفته همین هست !


حالا بگید خو به ما چه ؟

ها الان اراتان اوشم !( براتان میگم !)

تصور کنید در سرمای بی حد و حصر ! در وضعیت بد هوایی ! در سختی زمین ! در گل و لای بودن زمین و ایضا سخت دراومدن چغندر از زمین من در حال کار بودم و یاد وبلاگ می افتادم یاد تک تک بچه ها ... از صابرین بگیر تا معراج و اندیشه و خادم و بقیه رفقا !

بعد هی میگفتم عیب نداره این نیز بگذرد ... بعد باز میرفتم تو فکر ...

خلاصه در همین افکار بودیم یهو دیدیم یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت هست ... درنتیجه گفتیم بزار عبرت بگیریم از زمین خدا ...


عبرت امروز ما که براتون تعریف میکنم چی هست ؟

این هست که ، وقتی باران میزنه چغندری که یکبار با تراکتور و وسایل خاص برگش رو ازش جدا کردند دوباره این برگ رشد پیدا میکنه و کیفیت و شهد این چغندر پایین میاد ... اما :


همین برگ به ظاهر دردسرساز در طی این مدتی که ما در حال کشف چغندرهای گم شده در زمین خیس و باران خورده بودیم به داد ما رسید ... یعنی با همین برگ ها رد چندین و چند تن چغندر برجای مانده رو پیدا کردیم که اگر نبود این برگ ها قطعا ما متضرر بسیار بیشتری از الان کنونی مون میشدیم !


نتیجه اخلاقی : آهای آقایی که آهای خانمی که با هزار بهانه خودت رو از امر به معروف و نهی از منکر میکشی کنار ، نگفتند و نگفتیم امر به معروف فقط تو حجاب تو آتشین باید باشد می باشد ! خیر

وقتیکه دارند به نظام ت به عشقت به رهبرت به اقتصاد کشورت به هزار مساله کشورت حمله میکنند بیا منطقی دفاع کن ... بزار حداقل قد برگ چغندری باشی برا بقیه ...


اندازه برگ چغندری راهنمای بقیه باش ... نمیخواهیم خود چغندر باشی ... یا اصلا قد انسان ! نه همون برگ چغندر هم کافی هست ...

قطره قطره جمع گردد تا که دریا شود ...

شما از چیزی که میدونی درست هست دفاع کن کاری ت نباشه که دیگران چی میگن بهت ... نزار بلای اون شخصی سرت بیاد که به خاطر مصلحت و منافع حاضر نشد از تهمت دیگران به حضرت علی علیه السلام به سود حضرت دفاع کنه و بدبخت شد و بعدا فهمید چه خاکی شده به سرش ...


مدافعانی باشید نترس ....

من یکی به قول شهید آوینی ، راه رو رفتم ... از راهی برگشتم که حقیقتا شاید مثل همین الان خیلی ها که بهم میگن شست و شو مغزم دادند ، حرفای بدتری هم بهم بزنند ... ولی پای عقیده م هستم


مرد باش و از ولایت دفاع کن



یا حق

نوشته شده توسط تواب  | لینک ثابت |

پوستر شهید مجتبی بابایی زاده دوشنبه ششم آذر 1391 15:1
بسم الله النور


حقیقتش ، قبل فوت مادرم تو نخ طراحی برای شهید بابایی زاده بودم ، البته سعی میکردم خیلی پیشرفته تر و به قول ملت خارج از دنیای آماتوری و طراحی عشقی برای دل خودم ، پوستر رو طراحی کنم ولی خوب مادرم فوت شد و ما هم کلا بریدیم از همه چیز !

چند مدتی یادم می افتاد که بدقولی نمودیم با دل بی صاحاب خویش ... گفتم چشم دل عزیزم ! جبران میکنم ! فدات بشم ! بچه زدن نداره !

خلاصه امروز یکهو ، ویارمون یاد دیار نمود ووووووو ...


میدونم که اصولا از سطح آماتور پایین ترم هست کمی تا قسمتی ! چشمک

ولی خوب نه مسابقه س نه گالری ! هرچی بید هست عشق دلی !


شهید بابایی زاده ، با وصف اینکه قرار نبوده تو عملیات شرکت کنه ولی مخفیانه خودشو وارد  بچه های عملیات مینماید و عاشقانه به دیار معبود می شتابد ....


به هرحال ، توضیحاتی در رابطه با تصویر


1.طرح کلی تصویر براساس کلیپ مصاحبه شهید بابایی زاده طراحی شده که بسیار زیباست این کلیپ و زیباتر نشون دادن کربلا و صحن امام حسین علیه السلام و ... هست که شهید بابایی و دوستانش اونجا بودند

2.شهید بابایی زاده در رابطه با آرزوهای خودش حرف میزنه که بسیار پند آمیز هست لیکن من دو جمله مهم از کلیپ درآوردم یکی اینکه شهدا از نظرش چه کسانی هستند ؟

و دیگری هم درخواست ش هست از خدا که من اونو آمیخته به تصویر مرقد امام حسین علیه السلام و دستی که شهید بابایی زاده به قنوت بالا آورده کردم ...

3.کلیپ شهید بابایی زاده رو از این لینک میتونید دانلود کنید و لذت ببرید 


برای دانلود عکس در کیفیت بالاتر ( البته کمی بالاتر!) از این لینک استفاده نمایید.


برچسب‌ها: پوستر, سپاه پاسداران, صابرین
نوشته شده توسط تواب  | لینک ثابت |

دلبر حسین است ! شنبه چهارم آذر 1391 19:59
بسم رب الشهدا و صدیقین


شیعه پرنده ای است که دو بال دارد، سبز   و  قرمز


  امام حسین علیه السلام : پیامبر (ص) به من فرمود ::::

  فرزندم تو به سوی عراق کشانده خواهی شد و آن ، سرزمینی است که   پیامبران و جانشیان آنها آنرا        دیده اند.

  و آن سرزمینی است که به آن «عمورا» گفته می شود. و تو در آنجا به شهادت خواهی رسید و با تو

  گروهی از یارانت که ناراحتی لمس شمشیر را حس نمیکنند نیز به شهادت خواهند رسید. 


   آنگاه امام حسین این ایه را تلاوت نمود : ما گفتیم آتش بر ابراهیم سرد و      آرامش بخش ، باش ( سوره انبیا ، آیه 69)


امام حسین در خطابه ای دیگر فرمود :

قبل از ظهور قائم نشانه هایی از جانب خداوند برای مومنان ظاهر خواهد شد و این همان معنای ایه مبارکه ی قرآن است که می فرماید:

ای مومنان ، آزمایش می شوید ، قبل از خروج قائم علیه السلام، به ترس از سلاطین بنی عباس ،

و آزمایش می شوید به گرسنگی در اواخر سلطنت آنها به خاطر گرانی قیمت ها ،

و آزمایش می شوید به کمی اموال و فساد تجارات وکمی سود و بهره ،

و به مرگ های ناگهانی و کمبود در زراعات و میوه های درختان ،

به خاطر نپرداختن زکات، زراعات ، در این هنگام به صابران بشارت بده،

به تعجیل خروج حضرت قائم علیه السلام، همانا برای دولت اهل بیت پیامبراتن نشانه های است.

تا آن زمان منتظر باشید تا نشانه ها را ببینید.آن هنگامی که روم و ترک به شما هجوم می آورند

و لشکرها علیه شما تجهیز می نمایند و خلیفه ای که اموال شما را جمع آوری می کرد،

مرگش فرا می رسید و بعد از او مرد درستکاری به جانشینی برگزیده می شود، آنگاه او بعد از دو سال از خلافت خلع می شود.

و از همان جایی که شروع کردند زوال و فنای حکومتشان آغاز خواهد شد.


فوکویاما گفت :

شیعه پرنده ای است که دو بال دارد، سبز و قرمز

او در كنفرانس اورشليم با عنوان «بازشناسي هويّت شيعه» مي‌گويد:
شيعه، پرنده‌اي است كه افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست. پرنده‌اي كه دو بال دارد: يك بال سبز و يك بال سرخ.

فوکویاما بال سبز اين پرنده را مهدويّت و عدالت خواهي و بال سرخ را شهادت‌طلبي كه ريشه در كربلا دارد و شيعه را فنا ناپذير كرده است، معرفي مي‌كند.

وی معتقد است شيعه بُعد سومي هم دارد كه اهميّتش بسيار است. او مي‌گويد:
اين پرنده، زرهي به نام ولايت پذيري به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان مي‌شود. شيعه، عنصري است كه هر چه او را از بين مي‌برند، بيشتر مي‌شود...


مطالب ظهور و شهادت، برگرفته از کتاب انوار حسینی ( خطابه ها و نامه های امام حسین علیه السلام) می باشد. 


نوشته شده توسط تواب  | لینک ثابت |

ایران دست از سر غزه بردار ؟!!!!! چهارشنبه یکم آذر 1391 14:55
بسم الله النور

آپتن سینکلر : رسانه های امریکا حقیقت را می گیرند ، مثله میکنند و در بازار می فروشند ..... سال 1919 میلادی !


توماس جفرسون : دیگر عقیده نداریم بناپارت برای ازادی دریاها می جنگید ، همچنین بریتانیای کبیر برای آزادی بشر، هدف یکی است ، یعنی جذب قدرت ، ثروت و ذخایر ملتهای دیگر !


جنگ روانی چیست : پدیده ای است مبتنی بر اینکه آیا میتوان ذهن انسان را در جهتی خلاف خواست و اراده ی او کنترل کرد ؟


پس از شهادت حضرت علی علیه السلام در محراب شهادت ، نتیجه تبلیغات روانی معاویه و همراهانش علیه امیرمومنان اینگونه نشان داده شد که شامیان از خود می پرسیدند مگر علی نماز هم میخواند که در محراب به شهادت رسیده است ؟


امریکا با استفاده از روشهای مرسوم عملیات روانی من جمله تبلیغات به خصوص در رسانه های مطرح امریکایی ، بلایی بر سر تفکر و احساسات مردم کشورش آورد که به هنگام حمله وسیع امریکا به ویتنام مردم کاملا بی تفاوت بودند ولیکن روانشناسان برای تست اثرگزاری عملیات روانی شان ،  با بریدن سر کبوتری در جلوی یک کلیسا حس اعتراض شدید مردمی در امریکا ورسانه ها را تحریک کردند !


در عملیات عراق علیه نیروهای ایران در حلبچه با اشتباه استراتژیک ایران در نشان دادن کامل و بدون پرده پوشی بمباران شیمیایی عراق عملا نه تنها به اهداف تبلیغاتی خود علیه عراق دست نیافت بلکه به منزله شمشیری دو لبه بر علیه خود ایران به کار گرفته شد و سبب کرختی و سستی مردم و نیروها و ترس از حمله به داخل مرزها ایران توسط عراق با بمب شیمیایی شیوع پیدا کرد و عملا باعث رکود جبهه ها شد.


اهداف تبلیغات استکباری :

1.تحریف و خنثی نمودن فرهنگ ملی و مذهبی ملل جهان

2.تحمیل فرهنگ و سیاست استعماری خود

3.غارت و چپاول ثروت ها و ذخایر مادی و معنوی کشورها

4.تثبیت مصالح و منافع استکباری خود


شیوه های جنگ روانی : 1. تبلیغات ، 2.شایعه،3.شست و شوی مغزی ، 4/تحریف واقعیات، 5.تفرقه افکنی،6.فریبکاری،7.ترور،8.سانسور،9.تهدید


دوستان اینا رو نوشتم به عنوان بخشی بسیار بسیار بسیار کم از تمامی ابعادی که جنگ باطل علیه حق داشته و داره 

دوستان اینا رو نوشتم به عنوان بخشی بسیار بسیار کم از تمامی ابعاد روانی که جنگ باطل علیه حق داشته و داره

چرا نوشتم ؟

برای اینکه از زمان پیدایش انسان تا بعثت پیامبر و رحلت پیامبر و امامت حیدر کرار تا شهادت یازدهمین امام شیعیان و ظهور صغرا و کبرا دوازدهمین امام و تا پیروزی انقلاب اسلامی و .... ما با حقایقی تاریخی رو به رو بودیم و هستیم که دریغ کردن از یاد گرفتن این مسایل و تفکر به اونها باعث میشه که امروزه روز بعد از گذشت تنها یک هفته از نبرد اسراییل علیه غزه عملا مردم اینگونه بیان کنند :


آخی بمیرم برا این فلسطینی ها ، بیچاره ها پدرشون دراومد ، ای کاش ایران دست از سر اینا برداره ، بگو حماس به تو چه آخه ؟


دقت کردید چی شد ؟

یاد فرمایش امام علی علیه السلام 

امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ روزی با مردم سخن می گفت، و در باره رشد اخلاقی آنان صحبت می كرد، تا اینكه فرمود: مراقب باشید آنچه را مردم پشت سر افراد می گویند، نپذیرید ( از شنیدن غیبت، برحذر باشید) سخنان باطل فراوان است، ولی سخنان باطل از بین رفتنی است، و آنچه می ماند كردار انسان است. چرا كه خدا شنوا و شاهد است، بدانید كه بین حق و باطل، بیش از چهار انگشت، فاصله نیست.
یكی از حاضران پرسید: چگونه بین حق و باطل، بیش از چهار انگشت فاصله نیست؟
امام ـ علیه السلام ـ انگشتان را كنار هم گذارد و بین گوش و چشم خود قرار داد، سپس فرمود:
«الباطل ان تقول سمعت، والحق ان تقول رایت؛ ؛باطل آن است كه بگوئی شنیدم، و حق آنست كه بگوئی دیدم»
یعنی شنیدنیها را مثل دیدنیها كه با چشم دیده ای، باور مكن و تا یقین نكردی، سخن این و آن را، درباره افراد نپذیر


اما امروز ما به اینجا رسیده ایم که به راحتی با حیله های تبلیغاتی دشمن عملا فاصله حق و باطل را به فراموشی سپرده ایم

اسراییلی که عملا تمامی عوامل عملیات روانی را به کار بسته است ، در این وسط توسط دبیرکل سازمان ملل و از آن بدتر جامعه مردمی کشوری چون ایران ! و ... به کناری وانهاده میشود و ایران و حماس به خاطر اصرار بر حقانیت مردم و ظالم بودن اسراییل محکوم هستند.

بیایید به قرآن هایمان رجوع کنیم ، آیا به راستی خداوند در این میان حامی بنی اسراییل است ؟؟؟؟ یا حامی ملتی که ...

گفتم ملت ، یادم افتاد که خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تا وقتیکه خود اراده نکنند تغییر نمیدهد چرا که سرنوشت در دستان ملت هاست ...

آری ، برای همین است که ملت فلسطین سالهاست آواره هستند به خاطر عقاید و کارهایشان ...

پس بیایید بالاتر برویم ... مساله فلسطین است نه ملت فلسطین

درد اسلام مردم فلسطین نیست ... درد اسلام رعایت حدود الهی و پیروی از خدا توسط مردمان در زمین و ملک خداوند است ... 


مشکل ما با اسراییل بر سر مردم فلسطین نیست ... مشکل ما با اسراییل بر مساله فلسطین است ...سرزمینی که به ناحق با ظلم و جور تسخیر شد و جنایت ها در زمین خداوند روی داد توسط قومی که در قرآن توسط خداوند قوم منتخبی که بارهای بار خداوند مرحمت خویش را به آنان نشان داد ولیکن کفران نمودند مطرح شده است !


به امید ظهور حضرت ولی امر 


یا حق







نوشته شده توسط تواب  | لینک ثابت |

لا اله الا الله یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 15:49
بسم الله النور


خیلی جالب هست ، بری تو جمعی مدعای پاسداری بشینی ولی وقتی بحث شهید و شهادت بشه برای هم آرزوی سلامتی و طول عمر بکنند و بگن خدا نکنه شهید بشی !


خیلی جالب هست ، بری تو جمعی باشی که تا میگی سلام میگن دو تا گواهی بده بزنیم به یه درد استخدامی بعد وقتی بحث دینی میشه میفهمی طرف  کن لم یکن کرده دین و مذهب و پیامبر و امامت و ...


خیلی جالب هست ، بری تو جمعی که از ظواهر اسلامی ریش رو در دستور کار قرار دادند ولی ریشه ندارند و ریشه ت رو بخشکونند از بس بهت اهانت کنند و بهتان بزنند


میدونید ، جدا خیلی عذاب آور شده ، به خصوص برای من تواب ، منی که از راهی برگشتم که به قول شهید آوینی ها ریش پروفسوری و سبیل نیچه ای ته تهش بود .... ! و حالا یه عده که هنوز وارد اون راه هم نشدند و کلاس اول ابتدایی هم محسوب نمیشن برا تو صغرا کبرا بچینند تا بفهمونند بهم که آخوندها مثلا من رو شست و شو مغزی دادند


اصلا چرا شست و شوی مغزی ؟ این کلمه از کجا اومد؟ برید دنبال ریشه این کلمه می بینید این اروپا و امریکا بود که اولین بار از این سلاح استفاده کرد نه مسلمانان نه شیعیان و نه روحانیون ...

اندر کف این جنگ روانی دشمن ما مانده ایم ...

حرف از حق بزنی متهم میشی به شیخ پرستی ...

حرف از باطل بزنی ملقب میشی به روشنفکر ....

الله اکبر


به زودی من میام با دست پر ، انشالله خدا بخواهد وبلاگی که قبلا داشتم و بسته شده بود ، پاکسازی کردم و افتادم دنبال کارای برگردوندن ش به دنیای مجازی، اون موقع میفهمید ما چه احمق نفهم بی شعور بی سوادی بودیم ... فکر میکردیم 4 کلمه یاد گرفتیم شدیم علامه دهر ...

نه عزیز دل بابا ، هنوز خیلی مونده بفهمی وقتی 4 کلمه یاد گرفتی یعنی 4 میلیون کلمه دیگه مونده یاد بگیری تا بعدش بفهمی که زرشک 40 میلیارد کلمه دیگه مونده یاد بگیری که بعدش بفهمی چند تیلیارد و تریلیون و ... مونده یاد بگیری !


پس علم بیاموز .... هم انبیا هم ائمه گفتند ، بیاموز ، و بعد آموختن یاد بده و بعد یاد دادن و آموختن ، تفکر کن !


یا حق

نوشته شده توسط تواب  | لینک ثابت |

رفتم ، حلال کنید جمعه نوزدهم آبان 1391 11:20
سلام

خوب من یه دوره باید برم یه جای مقدس ... خیلی مقدس ... اونجا برای تک تک کسانیکه چون ما در  تمنای وصال له له میزنند دعا میکنم ... به حق محمد و آل محمد که همه مون به خواسته هامون برسیم

خدایا ما را ببخشای ، خدایا ما را در راه و مدار حق قرار بده ، خدایا به ما توانایی تشخیص حق از باطل و باطل از حق رو بده ، خدایا ما رو در ابرام و اصرار در ماندن بر مدار حق سرفراز و روسفید قرار بده

بارخدایا من حقیر را به حق فاطمه زهرا و دعای دوستان پاک و مستجاب الدعوه ت ببخشای ...

خدایا توفیقی عنایت نما که لیاقت شهادت را به دست بیاورم

دوستان در اونجا شک نکنید به یاد تک تک تون هستم .... به یاد تمام دوستانم ، از شهدای زنده تا اجسام مرده ای به اسم انسان زنده ... تا عشاق وصال یار ....


یا حق

نوشته شده توسط تواب  | لینک ثابت |

دارم میرم به دوره دارم میرم به دوره ! دوشنبه پانزدهم آبان 1391 16:15

بسم الله النور

سلام به تمامی رفقای با مرام !

شاید خیلی ها در این اندیشه باشند که چرا من پست نمیزارم ؟

شاید بگن خوب مادرش به رحمت خدا رفته و دچار غم و غصه و از این مسایل هست ؟

طبعا یه قسمتیش درسته هرچند بنده چیزی رو که خدا داده و خودش هم گرفته اصولا براش غم و غصه آنچنانی نمیخورم که فردا روزی بگن به حکم خدا رضا نداد و راضی نبود ، ما توکل مون برخدا هست و خدایی که خود میدهد و خود میگیرد، خود نیز صبر میدهد و در باب قضیه فوت مادرم به یقین اینگونه بود.

الحمدلله رب العالمین، از بس بزرگ هست و با حکمت ، جدا میگم

یعنی یکسری مسایلی پیش اومد برای ما بعد فوت مادرم که عین برکت هست ... که حالا بازش نمیکنم ولی واقعا حتی در یک غصه ی بزرگ چون مرگ مادری دلسوز هم اگر چشمی باشه برای دیدن ، حکمت خدا رو به عینه میبینه ، خدایا ممنونم ازت ، هم خودم هم خانواده ام

 

اما چرا من نمینویسم ؟

حقیقتش به خاطر مشکلاتی که از نظر فرهنگی و اجتماعی و ایلیاتی در منطقه ما هست طبعا ما تا مدت مدیدی دچار مصائبی خواهیم بود که نه در شرع بلکه در عرف مردم به وجود میاد و واقعا سر آدم شلوغ میشه .... که فکر نکنم نیازی باشه به مسایلی چون سوم و هفتم و چهلم و ....دید و بازدید ملت همیشه در صحنه و .... بگذریم

اما بازم این دلیل نمیشه

اما چرا من نمینویسم ؟

والا حقیقتش من در روز سوم مادرم فراخوانده شدیم برای یک میدان تیری برای یک رزمایشی ! همون فرداش رفتیم کار و بار رو انجام دادیم و خبر دادند بهمون به زودی یک مقام مهم میاد استان و باید بهههههههههله ما در نقش خودمون انجام وظیفه کنیم ! که حالا لازم نیست بگیم ما چی هستیم ... شما فرض کن یه بسیجی عشق ولایت ساده بی غل و غش و از این حرفا که در حد آچار فرانسه کار میکنه و انتظارم نداره !

خلاصه ما بعد مدتی متوجه شدیم باید رخت بر بندیم و بریم منطقه رزمایش که خوب طبعا رفتیم تجهیزات گرفتیم ، همون روز تجهیزات خبردار شدم از طریق یکی از دوستان معرفی شدم برای یک دوره کوهستان هلال احمر که با همکاری فدراسیون کوهنوردی هست .... و اونم چندین روز خواهد بود.

در حین رزمایش به فکر سوروسات دوره بعدی بودم !

و اینگونه بود که اینجانبان برای مدتی نزدیک به یک ماه اصولا نه حوصله نه وقت اینترنت رفتن نداشتم !



لینک باکیفیت

این عکس هم تقدیم به دوستان ، سوغاتی بید از منطقه و دیدار و سان دیدن یکی از عالی رتبگان دوست داشتنی نیروهای مسلح اونم پاسدار انقلاب ش ... سردار ما مخلصتیم ! کارت درسته ! دوستت داریم اساسی ! مثل الباقی سردارانی که اهل عملیات هستند نه پلوخوری، حیف به خاطر مسایلی نمیشه عکس زیاد گذاشت و اینا ...

 

من عکسای خودمو میبینم خدایی بعضیاشون حسابی منو یاده بچه های صابرین و اصولا این شهدای انقلاب میندازه ... دوستامم زیاد میگن ولی خوب میدونم هنوز ما کجا و لیاقت اسم شهید رو آوردن کجا، ولی چه کنیم عشقی داریم که ... حتی همینکه ظاهرا و شباهتا هم شبیه شون باشیم برامون افتخار هست و شکر خدا اما مانند شنیدن کی بود مانند دیدن ... ما میخواهیم عملا و واقعا پیرو و رهروشون باشیم ... پس :

به فاطمه زهرا قسم تون میدم ما رو فراموش نکنید ، دعا کنید ما از هر نظر لایق بشیم ... همین

 

خوب حالا فهمیدین چرا بنده نیستم ؟ البته به زودی عکسای هلال احمر برسه دستم اونام میزارم .... جاتون خالی روز عید قربان ما وسط کل و کوه و دشت و دمن در حال درس پس دادن بودیم !

 

یا حق


نوشته شده توسط تواب  | لینک ثابت |

بسم رب الشهدا و الصدیقین


فرصت زیاد نیست ، عرضم هم برعکس همیشه زیاد نیست ...


انا لله و انا علیه راجعون


مادر مادر مادر در هرچه عشقه
مادر مادر مادر در هرچه مهره
مادر مادر مادر رو پیشونیم نوشته
مادر مادر مادر هستش یک فرشته
مادر مادر مادر تویی حرف آخر
مادر مادر مادر عطر لباسم
مادر مادر مادر الماس نداره جوابت
مادر مادر مادر بزار پاتو ببوسم
مادر مادر مادر در هفت بهشته
مادر مادر مادرگل سرخ تو باغچست
مادر مادر مادر غذا تو من دوست دارم
مادر مادر مادر جایت توی بهشته


من زاده شدم به عشق مادر
پرورده شدم به عشق مادر
در دامن او شدم چنین نور
پیوسته شدم به عشق مادر
بوی تن او بهار هر فصل
بشکفته شدم به عشق مادر
تعلیم نمودیم بیاموز
وارسته شدم به عشق مادر
از رنج زمان عبور دادی
نی خسته شدم به عشق مادر
آموخت مرا صبور باشم
دل بسته شدم به عشق مادر
هر ملک به زیر پای مادر
گل دسته شدم به عشق مادر
چون داد مرا ز شیره جان
لب بسته شدم به عشق مادر
در ساحل قلب بی کرانش
وابسته شدم به عشق مادر
او رفت و سکوت من فرو ریخت


مادر عزیزم ، بهشت زیر پای مادران است و مادر مادران فاطمه ی زهرا در استقبال مادران بهشتی منتظر ورود شماست تا با هم در کنار کوثر به دیدار پیامبر دین تان مشرف گردید ، تنها یک آرزو از شما مادر عزیزتر از جانم داشتم که آن هم به لطف تلنگری بود که خواسته و ناخواسته با جمله ای کوتاه ولی کوبنده بر من زدی 

مادر ای همه کس من ، به فاطمه ی زهرا سوگندت میدهم دوباره و صدباره که شفیع من باش برای شهادت در راه خدا و دفاع از بندگان صالح خدا


خداوندا تو گیرنده ای 
خداوندا تو فرستنده ای

خداوندا تو گوینده ای

خداوندا تو شنونده ای

خداوندا تو همه کاره ای


به لطف و کرم محمد و آل محمد ، به شفاعت فاطمه ی زهرا ، به رحم و مروت و کرامتت قسم ت میدهم که :

اللهم ارزقتنی توفیق الشهاده فی سبیلک


همین و بس ، جز این دوست ندارم برم کنار مادر از دست رفته


مرگ مادرم را با توکل بر خدا و وعده ی پیروزی صابرین بر خصم تحمل میکنم


مادر به فدای پهلوی شکسته ی فاطمه ی زهرای مظلوم، مادر به فدای سر بریده حسین فرزند حیدر کرار ، مادر به فدای علی جفادیده شوم که تازه معنی مظلومیت را با دیدن مظلومیت تو دیدم و فهمیدم چه بر سر آل محمد آمد


یا حق


نوشته شده توسط تواب  | لینک ثابت |